خطايى ، على اكبر
302
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
و غياث الدين و اردوان و تاج الدين بدخشى را هريك هفت بالش نقره و شانزده اطلس و ترقو و لودشا و كپكى مجموع هريك را هفتاد و هفت وصله و دو هزار چاو . ايلچيان سنكشها [ ى ] 236 پادشاه ستانده به وثاقهاى خود رفتند . و درين اثنا يكى از خواتين پادشاه كه محبوبهء او بود درگذشت و سبب آن تعزيه ديگر پادشاه را نمىتوانست ديد و آن را اظهار نكرد تا ساختگىها [ ى ] [ 410 ا ] تعزيت تمام شد . بعد از چند روز در بيستم 237 جمادى الاول گفتند كه حرم پادشاه گذشته است و او را فردا دفن خواهند كرد . درين شب ناگاه از قضاى الهى از آسمان آتشى از اثر برق كه بر سر آن كوشك پادشاه كه نوساخته بودند رسيد و آن آتش در آن افتاد و چنان درگرفت كه گوييا صد هزار مشعله است كه روغن 238 و فتيله درگرفته است ، و اين عمارت كه اوّل آتش در وى افتاد بارگاهى بود هشتاد گز طول و [ سى گز ] عرض و استونها لاژور دوحل 239 به كار برده و روغنوار ، كه در آغوش سه مرد نمىگنجيد . چنان كه مجموع شهر از روشنائى روشن گشت و از آنجا سرايت كرد به كوشكى كه بيست گز از آن دور تر بود ، و از 240 عقب آن بارگاه گوشك حرم بود و از آن بسيار به تكلّفتر ، آن نيز بسوخت ، و بر گرد آن گوشكها و خانهها بود هريك خزانهء آتش در آن افتاد و قريب دويست و پنجاه خانه بسوخت و بسيارى مرد و زن بسوختند و تا روز شد همچنان مىسوخت و آن روز تا نماز ديگر چندانچه سعى كردند آن آتش تسكين نمىيافت . امّا پادشاه با امرا از آنجا بيرون رفته [ 410 ب ] بود و ملتفت آن آتش نشد كه آن روز از روزها [ ى ] نيك در كيش كافرى خود مىداشتند ، فامّا ازين غصّه در بتخانه رفت و بسيار تضرّع كرد كه [ خداى آسمان بر من غضب كرد و ] تختگاه من بسوخت و من هيچ كار بد نكردم ، پدر و مادر را نيازردهام و ظلمى نكردهام و ازين غصّه بيمار شد و بدين سبب معلوم نشد كه آن مرده را بچه نوع دفن كردند و چون به خاك بردند ، امّا بسيار آرايش كرده بودند . از جمله بسيار علمها و چوگانها از كاغذ رنگين ساخته و نقاشى كرده بودند و تختى از كاغذ مقوى مقدار ده گز و بر آن تخت صورت آدميان از كاغذ و صورت اسپان و اشتران بزرگى ، اسپ و اشتر مجموع ملوّن مويهاى دروغى 241 و زين و لجام